۱۸ دی ۱۳۹۷

روح هنر در کالبد صنعت

نویسنده: محمدعلی عزتی/ دانشجوی اقتصاد دانشگاه قم
3478 بار بازدید
به نظر می رسد نتیجه صنعتی شدن هنر یا معنویت و به عبارت دیگر فروکاسته شدن آفرینش های هنری یا یافته های معنوی به "کالا" ، موجب از میان رفتن جوهره حقیقی تجربه های اصیل زیباشناختی یا معنوی از جهان می شود، و این روند به ابتذال هنر یا معنویت خواهد انجامید.
چندی پیش ویدیوئی کوتاه از محسن رجب پور، اسپانسر حامد همایون، در فضای مجازی بازنشر شد و واکنش های متعارضی را برانگیخت.
اظهارنظرهایی از این دست، آتش این پرسش را در ذهن انسان شعله ور می سازد که "جایگاه هنر در جهان سرمایه داری کجاست؟" و تبدیل هنر به صنعت، چه بر سر تجربه زیبایی شناختی نوع بشر خواهد آورد؟
ما اینجا در یک دوراهه یا وضعیت دشوار قرار داریم، که مسئله را در هیات یک آنتی نومی دربرابر ما می نهد:
از یک طرف هر دستاورد بشری که در جهان مدرن تن به صنعتی شدن داده و به قوانین بازار تمکین کرده، به نحو بی سابقه ای در تاریخ بشر رشد و پیشرفت کرده و هر آنچه تسلیم منطق سرمایه داری نشده محکوم به فنا و نابودی گردیده است.
اما از طرف دیگر، تعمیم و تحمیل این منطق بر تجربه های بشریِ از نوع دیگر، مانند تجربه زیبایی شناختی یا تجربه دینی، تردید آمیز می نماید و به نظر می رسد نتیجه صنعتی شدن هنر یا معنویت و به عبارت دیگر فروکاسته شدن آفرینش های هنری یا یافته های معنوی به "کالا" ، موجب از میان رفتن جوهره حقیقی تجربه های اصیل زیباشناختی یا معنوی از جهان می شود، و این روند به ابتذال هنر یا معنویت خواهد انجامید.
بنابراین آنچه باقی می ماند پستی هنر و ارجمندی جادویی خواهد بود. با این منطق است که یک اسپانسر در محاسبات و سنجشگری های خود به این سمت سوق می یابد که یک هنرمند! در معنای مبتذل را بر هنرمندی اصیل اما کم مخاطب، ترجیح دهد و بر روند حذف هنرمندان اصیل و جایگزینی آنها با بی هنران پرمخاطب سرعت بخشد.
نتیجه آنگاه جهانی خواهد بود خالی از تجربه های رفیع زیباشناختی یا معناگرایانه و حکمرانی روح ابتذال در هنر و فرهنگ...
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند/
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم/
یادداشت هفته

افسانه علم اقتصاد

افسانه علم اقتصاد

اگر علم را به‌معنای کشف واقع بما هو واقع در نظر بگیریم، هیچ‌کدام از مکاتب اقتصادی چه لیبرالیسم و چه سوسیالیسم و چه غیر آن‌ها، نمی‌تواند ادعای علمی‌بودن داشته باشد چرا که همۀ اندیشه‌های سکولار غربی و شرقی، مبتنی‌بر نظریاتی هستند که برگرفته از باورها و تعلقات و حدس و گمان‌های نظریه‌پردازان هستند...