۳۱ خرداد ۱۳۹۸

سرمایه‌ی اجتماعی و رابطه‌ی آن با توسعه

نویسنده: گزارشگر
3228 بار بازدید
مفهوم سرمایه ی اجتماعی و نقش آن در فضای اقتصاد سیاسی کشور از مواردی است که ذهن پژوهشگران بسیاری را به خود معطوف کرده ،گفت و گوی زیر نظرات دکتر حمیدرضا مقصودی در این موضوع را منعکس می کند.

تعریف سرمایه‌ی اجتماعی چیست، از آن‌جا که به نظر می‌آید در تعریف مشخص از سرمایه‌ی اجتماعی، اجماعی وجود ندارد لطفاً نظر خود را در این‌باره بیان کنید:

سرمایه‌ی اجتماعی تعاریف متعددی دارد که آن هم به خاطر حیطه‌ی باز سرمایه‌ی اجتماعی است، ولی وجه اشتراکی که در همه‌ی تعاریف وجود دارد و به نظر اجماعی از همه‌ی تعاریف است 3 کلیدواژه است: استحکام پیوندهای اجتماعی.

این تعریف را من در سرمایه‌ی اجتماعی همین 3 کلمه می‌بینم ولی اگر بخواهیم بدانیم پیوند به چه معناست؟ اجتماع ناظر به کیست؟ و استحکام در چه سطحی است؟ این تعریف را گسترده‌تر می‌کند. یعنی هرچه استحکام بیشتر باشد و پیوندهای اجتماعی منسجم‌تر باشد، سرمایه‌ی اجتماعی هم بیشتر است. حال اجتماع را چگونه تعریف کنیم؟ بین افراد، نهادها، گروه‌ها و سازمان‌ها و بین ملت‌ها، در سطوح مختلف، سرمایه‌ی اجتماعی تعریف می‌شود. این‌که می‌گوییم اجتماعی، یعنی ناظر به یک فرد نیست، حداقل باید دو فرد وجود داشته باشند و بین آن‌ها این استحکام وجود داشته باشد؛ تعاریف چون نیامده‌اند وجه اشتراک را پیدا کنند، بسیار گسترده‌اند. بعضی‌ها ناظر به شاخص‌ها تعریف کرده‌اند. مثلاً شاخص اعتماد، شاخص مشارکت، شاخص صداقت، انحرافات اجتماعی و... را دیده و ناظر به آن‌ها سرمایه‌ی اجتماعی را تعریف کرده‌اند. این به این خاطر است که بسیاری شان به سرمایه‌ی اجتماعی اشراف نداشته‌اند.

  • حال اگر بخواهیم منظور از پیوند را بدانیم چه؟

- بین دو فرد به جز روابط مکانیکی و صفر و یکی که در قالب قوانین تعریف می‌شود، چه روابط دیگری وجود دارد؟

- مثلاً اعتماد متقابل

بله، در بعضی‌ها نوع رابطه و در بعضی موارد نتیجه‌ی رابطه مهم است، مثلاً می‌توان گفت که مشارکت نتیجه‌ی این رابطه‌هاست. یکی از علت‌های مشارکت، اعتماد یا صداقت است و علت پرهیز از مشارکت، بی اعتمادی و بی صداقتی است.

بین عوامل و فاکتورهای سرمایه‌ی اجتماعی چنین رابطه ای وجود دارد. البته بعضی به اشتباه این دو [عوامل و فاکتورها] را در عرض هم قرار می‌دهند. مشارکت، شاخص سنجش سرمایه‌ی اجتماعی است، سنجه یا پراکسی است؛ ولی اعتماد، خود فی حدّ نفسه نشان دهنده‌ی سرمایه‌ی اجتماعی است.

  • وارد شدن چنین بحث‌هایی در اقتصاد که ابتدا با تکیه بر عوامل فیزیکی (کار و سرمایه) بوده، بعد به سرمایه‌ی انسانی رسیده و الآن می‌گوید سرمایه‌ی اجتماعی هم در تولید ملی مؤثر است، چگونه بوده؟ آیا می‌توان گفت که مفاهیم غیر اقتصادی وارد اقتصاد شده‌اند یا خیر؟

این یک پروسه است. در اصل، اقتصاد برای رسیدن به نفع شخصی افراد است که نفع شخصی افراد، نفع جامعه را به دنبال دارد؛ هدف، رسیدن به این نفع و مطلوب اقتصادی است. یکی از لوازم این مطلوب، رشد اقتصادی و افزایش سطح تولید است یعنی GNP و GDP بالاتر برود.

سابقاً در تعریف رشد می‌گفتند ما یک انباشت سرمایه (capital accumulation) داریم و یک نیروی کار (labor) که عوامل اصلی تولید‌اند [صرف‌نظر از زمین و منابع طبیعی که اولی ثابت و دومی در حال کاهش است]. این دو عامل (سرمایه و نیروی انسانی) باید رشد را تحریک کنند. حال ما چگونه باید این‌ها را با هم ترکیب کنیم؟

تا دهه‌ی 30 میلادی عامل اساسی رشد در مدل‌های قبل از مدل سولو [که هنوز دانش در آن‌ها وارد نشده بود]، فقط سرمایه به معنای انباشت فیزیکی (K) است. این سرمایه هر چقدر افزایش می‌یافت، گفته می‌شد رشد اقتصادی بیشتر می‌شود. مدتی بعد گفتند ما در پروسه‌ی تولید بُعد دیگری هم به نام نیروی کار داریم که خود به نحوی سرمایه محسوب می‌شود. حال هرچه دانش و مهارت نیروی کار بیشتر باشد، می‌تواند پروسه‌ی تولید را تسریع کند و بهره‌وری را بالا ببرد و از یک انباشت سرمایه‌ی ثابت، تولید بیشتری ایجاد کند.

توجه کنید: «برای رشد، هدف اصلی رشد و افزایش سطح تولید و بالتبع رفاه است، برای رشد»

بعدها در دهه‌های 60 و 70 مفهوم دیگری به عنوان سرمایه‌ی انسانی مطرح شد. یعنی نیروی کار هرچه آموزش‌دیده‌تر باشد، بهتر است. بعد گفته شد هنوز می‌توان کارهایی کرد که نیروی کار بتواند با سرمایه‌ی ثابت تولید بیشتری انجام دهد.

مثلاً نیروی کار اگر در محیط کارش احساس امنیت شغلی و امنیت اجتماعی کند و احساس نکند که همکار و مدیرش می‌خواهند از او سوء استفاده کند و حس کند که مدیر در برابر او راستگو و دلسوز است و روابط به گونه‌ای باشد که نیروی کار با سطح لطیف‌تری از روابط برخورد کند و روابط مبتنی بر دستور نباشد بلکه مبتنی بر اعتماد متقابل باشد، کارگر با انگیزه‌ی بیشتری کار می‌کند و این باعث افزایش تولید می‌شود.

این نوع سوم از سرمایه دیگر ناظر به یک فرد نیست و در روابط بین افراد تعریف می‌شد [برخلاف عاملی مثل دانش که رابطه‌ی کارگر و ماشین است، هرچه دانش بیشتر باشد، می‌توان با سرمایه ی ثابت، بهتر تولید کرد].

  • حال اگر بخواهیم مؤلفه‌های سرمایه‌ی اجتماعی را به طور مشخص نام ببریم، این‌ها کدام‌اند؟

اعتماد، مشارکت، صداقت، امنیت اجتماعی و عدم انحراف اجتماعی؛ این‌ها چند عنوان کلی است که هر کدام را می‌توان جزئی‌تر نمود؛ مثلاً مشارکت سیاسی، مشارکت اقتصادی و... .

همه‌ی این عوامل به نوبه‌ی خود می‌توانند به افزایش تولید کمک کنند. جالب این‌که در دهه‌ی اخیر هم عنوان سرمایه‌ی معنوی یا روحی (spiritual capital) مطرح شده که الآن مبنای کارها قرار گرفته و قرار است با ایجاد و استفاده از معنویت سکولار در راستای رشد تولید اقداماتی صورت گیرد.

  • با توجه به اینکه هدف از سرمایه‌ی اجتماعی در اقتصاد، رشد تولید و در علوم سیاسی افزایش قدرت [به بیان سیاسیون: امنیت] است حال سرمایه‌ی اجتماعی از چه راه‌هایی بر رشد اقتصادی اثر می‌گذارد؟

این عامل در مدل‌های ریاضی رشد وارد می‌شود، مثلاً در مدل‌های سولو، رمزی، دیامو و حتی مدل رشد توبین(tobin) و سایر مدل‌های بعد از آن وارد می‌شود و سرمایه‌ی اجتماعی به عنوان یک عامل در کنار سرمایه‌و یا عامل محرک سرمایه‌ی انسانی و... وارد می‌شود؛ و مثلاً گفته می‌شود از طریق تأثیر مثبت بر سرمایه‌ی انسانی باعث رشد می‌شود.

پس یک راه، از طریق اثر بر سرمایه‌ی انسانی است؛ ولی عده‌ای سرمایه‌ی اجتماعی را به عنوان یک فاکتور مستقل وارد تابع تولید می‌کنند، یعنی سرمایه‌ی فیزیکی (K) در کنار سرمایه‌ی اجتماعی (SC) ذکر می‌شود؛ یعنی خودش در کنار زمین، نیروی کار، منابع طبیعی و انباشت سرمایه، یک عامل مستقل است.

بعضی می‌گویند که سرمایه‌ی اجتماعی ، سرمایه را تحریک می‌کند؛ یعنی انباشت سرمایه (K) صرفاً فیزیکی نیست و با اعمال سرمایه‌ی اجتماعی افزایش می‌یابد. پس در مدل‌های ریاضی وارد شده ولی هنوز وارد فضای برنامه‌ریزی اقتصادی نشده است.

  • یعنی سرمایه‌ی اجتماعی هنوز وارد برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌ها نشده است؟

خیر، سرمایه‌ی انسانی وارد برنامه‌های توسعه شده و شاخص توسعه‌ی انسانی (HDI) را ایجاد کرده و نسبت به آن، برنامه‌ریزی توسعه می‌شود، ولی سرمایه‌ی اجتماعی هنوز عموماً در فضای تئوریک است.

  • آیا به این سمت حرکت می‌کنیم که سرمایه‌ی اجتماعی وارد سیاست‌گذاری‌ها شود؟

ظاهراً بله، ولی چون عامل نسبتاً جدیدی است و ایجاد آن نیاز به برنامه‌ریزی فرهنگی دارد [چون خودش یک عامل فرهنگی است]، پس به پروسه‌ای طولانی مدت و اشراف بر فضای اقتصاد فرهنگ و اقتصاد علوم اجتماعی نیاز دارد.

  • آیا در ایجاد بحران‌هایی مانند بحران مالی اخیر، سرمایه‌ی اجتماعی (مثلاً کاهش آن) هم مؤثر بوده است، مثلاً این‌که بگوییم اعتماد عمومی کاهش می‌یابد، این کاهش اثری بر فضای اقتصادی می‌گذارد و در نتیجه بحران ایجاد یا تشدید می‌شود؟

به نوعی می‌توان تحلیل کرد که یکی از عوامل بحران، سرمایه‌ی اجتماعی بیش از حد بوده است!

در بحران مالی اخیر، بانک‌ها حجم عمده‌ای از سرمایه‌ی خود را با نرخ بهره‌ی پایین برای خرید خانه به طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی آمریکا وام دادند، با این اعتماد که این وام‌ها بازپرداخت خواهد شد، یعنی اعتماد کاذبی وجود داشت [البته باید گفت این به خاطر سودجویی بانک‌ها بوده است]. یعنی بانک‌ها اعتماد و اطمینان به بازگشت سرمایه‌شان داشتند که این‌گونه نشد. اما مسئله‌ی اصلی در رابطه‌ی بین سرمایه‌ی اجتماعی و بحران، بعد از وقوع بحران است: از آن‌جا که بعد از عدم بازپرداخت وام‌ها، بانک‌ها خانه‌ها را پس گرفته و وام‌گیرندگان بی‌خانمان شدند، پس اعتماد مردم به سیستم مالی کم شد، چون نظام مالی ذره‌ای صبر نکرد و به مردم فرصت نداد پس آن غولی که از سیستم مالی ساخته شده بود، شکست. آن هیمنه خودش اعتمادساز بود و مردم به بانک، بیمه و بورس اعتماد داشتند، پس در آن‌ها سرمایه گذاری می‌کردند؛ ولی وقتی بی‌اعتمادی ایجاد شد، مردم به سیستم مالی هجوم آوردند تا سرمایه‌شان را بیرون بکشند، یعنی سطح اعتماد به شدت پایین آمد.

به علاوه وقتی در اثر بحران بیکاری زیاد می‌شود، این یعنی مشارکت اقتصادی کاهش می‌یابد [نرخ بیکاری پراکسی مشارکت اقتصادی است].

  • با توجه به این‌که سرمایه‌ی اجتماعی در سه سطح خرد (بین افراد)، متوسط (بین بنگاه‌ها) و کلان (بین جامعه و دولت) تعریف می‌شود، لطفاً قدری در مورد سطح کلان که ناظر بر رابطه‌ی مردم و دولت است، توضیح دهید.

گونه‌ای از سیاست تحت عنوان سیاست درآمدی وجود دارد. این سیاست وقتی کارآمد است که اعتماد و انسجام شبکه‌ای زیاد بین مردم و دولت وجود داشته باشد، چون در شرایطی اتفاق می‌افتد که مردم به نفعشان است کار دیگری انجام دهند ولی دولت از آن‌ها می‌خواهد صبر کنند. مبنای توجه مردم به توصیه‌ی دولت در این جا فقط اعتماد است.

بعد از بحران مالی، اگر کشورهای اروپایی و آمریکا می‌توانستند سیاست‌هایی از نوع سیاست درآمدی اجرا کنند، شاید پهنه‌ی بحران به این وسعت نمی‌شد [که در اثر ضعف در اعتماد مردم به دولت‌ها موفق به این کار نشدند].

به طور مثال در سیاست ریاضت اقتصادی اگر مردم صبر کنند و با اعتماد به دولت، دوره‌ی ریاضت را تحمل کنند، امکان نتیجه‌بخشی آن بیشتر می‌شود [فارغ از درست بودن یا نادرست بودن آن].

یکی از دلایل عدم همراهی مردم با سیاست، ناشی از عدم اعتماد آن‌ها به دولت و به عبارت دیگر ضعف سرمایه‌ی اجتماعی در سطح کلان است.

  • آیا می‌توان گفت که اقدامات دولت آمریکا در وام دادن به کمپانی‌های بزرگ برای جلوگیری از ورشکستگی آن‌ها و ترجیح آن بر سیاست‌های حمایتی از مردم، باعث سلب اعتماد عمومی از دولت و ضربه به سرمایه‌ی اجتماعی است؟

نمی‌شود گفت این‌گونه است، چون حتی خود مردم هم درخواست زیادی برای سیاست‌های حمایتی مستقیم مانند سوبسید و... ندارند. اعتراض عمومی نسبت به این مورد وجود ندارد و مؤثر نبودن تزریق انجام شده به سیستم مالی معلول فاکتورهای دیگری است و رد پای سرمایه‌ی اجتماعی چندان در آن دیده نمی‌شود.

  • گفتیم مؤلفه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی مستقیماً بر رشد اثر می‌گذارد و هدف برنامه‌های توسعه‌ی ما هم رشد است. با این وصف، ما چه ضعف‌هایی در سرمایه‌ی اجتماعی داشته‌ایم که باعث شده برنامه‌های توسعه‌ی ما در تحقق سطح رشد مورد نظر موفق نباشد؟

سرمایه‌ی اجتماعی یک معنای عرفی دارد که بیان می‌کند هرچه سرمایه‌ی اجتماعی با مؤلفه‌هایش افزایش یابد، رشد هم افزایش می‌یابد. در خلال مطالعاتم به پژوهشی برخورد کردم که این رابطه‌ی مستقیم را در 54 کشور تأیید می‌کرد. در سایر پژوهش‌ها در کشورها و سازمان‌های مختلف هم این رابطه به تأیید تجربی رسیده است. ولی در محاسباتی که من در مورد ایران انجام دادم، سرمایه‌ی اجتماعی با آن تعریف خاص، با رشد و توسعه نه تنها رابطه‌ی مستقیم ندارد که رابطه‌ی معکوس هم دارد. به نظر شما چرا؟

- شاید به دلیل دولتی بودن اقتصاد و کم بودن نقش مردم در فرایند توسعه... .

- سرمایه‌ی اجتماعی یک عامل فرهنگی است. ما در پهنه‌ی ایران، فرهنگی به نام فرهنگ اسلامی داریم. حال، توسعه به مفهوم امروزی چه نسبتی با این فرهنگ دارد؟

- شاید بتوان گفت تضاد

- خب وقتی این دو با هم روبرو می‌شوند، آیا می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند؟! این دقیقاً در محاسبات من اثبات شده که در جاهایی که بنیان‌های توسعه در ایران تقویت شده، سرمایه‌ی اجتماعی کاهش پیدا کرده و سرمایه‌ی اجتماعی نتوانسته نقش خود را در رشد ایفا کند و مقهور شده است.

- می‌شود مثالی بزنید؟

- البته، تهران. شما از هر کسی بپرسید که آیا در خراسان جنوبی و شهرهای کوچک و روستاها سطح صداقت بیشتر است یا تهران؟! همه می‌پذیرند که صداقت و انسجام روابط خانوادگی که یکی از شاخص‌های مهم سرمایه‌ی اجتماعی است، در شهرهای کوچک بیشتر است. حال، علت کاهش این موارد در تهران چیست؟ ورود توسعه با پشتیبانی فرهنگ غربی. در ایران، طبق محاسبات من، تقریباً سرمایه‌ی اجتماعی مناطق مرکزی مثل تهران و استان‌های اطراف آن حدود 3/1 مناطق حاشیه‌ای است.

  • شاید بعضی ادعا کنند که چون شما نتوانسته‌اید توسعه‌ی متوازن را به درستی اجرا کنید، می‌گویید که توسعه با سرمایه‌ی اجتماعی در تضاد است.

بله، بعضی هم می‌گویند اگر شما توسعه را به شکل کامل و صفر تا صد در ایران اجرا می‌کردید، این مشکل پیش نمی‌آمد؛ ولی در جواب باید گفت که صفر تا صد توسعه‌، زمانی کاملاً اجرا می‌شود که فرهنگ شما هم از صفر تا صد غربی شود، آیا فرهنگ غربی می‌تواند با فرهنگ اسلامی ما هماهنگ شود؟ توسعه یک کار مکانیکی مثل احداث ریل قطار نیست، توسعه با یک پشتوانه‌ی فرهنگی می‌آید و وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر فرهنگ شما که همان سرمایه‌ی اجتماعی شماست، دیگر نباید وجود داشته باشد. زمانی که این اتفاق افتاد و فرهنگ، فرهنگ غربی شد، سرمایه‌ی اجتماعی غربی می‌تواند توسعه را افزایش دهد.

  • با این اوصاف ما برای تقویت سرمایه‌ی اجتماعی بومی مدنظر خود چه باید بکنیم؟

در بازه‌ای تصمیم گرفته شد که مشکلات امنیتی استان‌های مرزی ایران کم شود. گفته شد که هرچه بیشتر به مناطق حاشیه‌ای رسیدگی شود و این‌ها تقویت شوند، برای شما مشکل‌ساز می‌شوند، پس بگذارید این‌مناطق ضعیف بمانند!! در دوره‌ای این سیاست اجرا می شده است! اگر ضعیف باشند، نمی‌توانند در مقابل شما قد علم کنند؛ پس شما زیرساخت‌های توسعه‌ی امروزی را به آن جا نبرید تا سرمایه‌ی اجتماعی زیاد باشد. چون در فرهنگ توسعه‌ی امروزی، انقلابی بودن و پشتوانه‌ی ولایت فقیه بودن و اعتماد به نظام اسلامی به بیان مجریان این سیاست‌ها، «گوسفند بودن» است. یعنی مشکلاتی را که مردم می‌بینند،در مقابل آن شورش اجتماعی نکنند.

ولی وقتی فرهنگی به شما القا شود که تعلقی به نظام اسلامی نداشته باشد، ممکن است شورش کنید. این یک بُعد ماجراست و بُعد دیگر هم این‌که آنقدر فقیر نگه شان بدار که حتی در اوّلیات زندگی خود هم بمانند! این نگاه وجود داشته است، توصیه‌ی برنامه‌های توسعه است!

در ابتدای دوره‌ی آقای احمدی نژاد گروه‌هایی به ایشان می‌گفتند که شما وقتی می‌روی به روستاها و به مردم وعده‌ی امکانات می‌دهی، داری توقع ایجاد می‌کنی! این توقع اگر ایجاد شد و مردم هم از شما خواستند و نتوانستی جواب بدهی، می‌خواهی چه کار کنی؟! این‌ها که به یک نان و سیب زمینی راضی هستند بگذار راضی باشند، رهایشان کن!

من دارم استنتاج‌های برخی از گروه‌ها را مطرح می‌کنم، نه این‌که خودم به این‌ها معتقد باشم.

  • پس دو راه بیشتر نداریم: یکی این‌که مانند تهران سرمایه‌ی اجتماعی بومی خود را قربانی کنیم و یا مثل مناطق حاشیه‌ای کشور پیشرفت‌های فیزیکی را قربانی کنیم. آیا راه اثباتی دیگری برای گریز از این دو وجود دارد؟

راه ما این است که پیشرفتی را در فضای اقتصادی ایجاد کنیم که متناسب با فرهنگ ما باشد.

  • می‌شود کمی بیشتر توضیح دهید؟

همین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت که حضرت آقا مطرح می‌کنند ناظر به این مطلب است. یعنی الگویی باشد که در آن محور، فرهنگ اسلامی یعنی توجه به صلاح جامعه و اولویت دادن سایر بندگان خدا بر خود باشد. آیا این فرهنگ می‌تواند سیستم اقتصادی غرب را که محور آن سود فردی است، تحمل کند؟ مسلّماً خیر، حال، برخاسته از این سیستم فرهنگی ایرانی- اسلامی و انقلابی، چه ساختار اقتصادی باید به وجود بیاید؟ ساختاری که طبق منابع دینی، مبتنی بر زکات، خمس، انفاق و... است. آنقدر که بر این‌ها تأکید شده، بر تولید و ثروت تأکید نشده است. کافی است آیات قرآن را ببینید که در کنار صلات، زکات را ذکر می‌کند. پس باید یک نظام اقتصادی متناسب با این فرهنگ طراحی شود که هم سرمایه‌ی اجتماعی بومی ما را به مفهوم انقلابی و اسلامی بودن رشد دهد و هم اقتصاد را. دعوای ما در فضای توسعه این جاست. توسعه اگر با همه‌ی ابعادش بیاید، دیگر از فرهنگ ما چیزی نمی‌ماند. معنایش این نیست که در توسعه‌ای که ما می‌گوییم مردم دستشان به دهانشان نمی‌رسد، ما نمی‌گوییم که الگوی اسلامی اقتصادی گرسنه بودن است، ابداً. ولی این‌گونه هم نیست که محور همه چیز "رفاه من" و نفع شخصی باشد.

  • مطالبی که مطرح شد، به نوعی کلی بود؛ حال سوال این جاست: آیا این نظامی که شما توصیف کردید، قابلیت تبدیل شدن به برنامه و سیاست اجرایی را دارد؟

البته

  • آیا تا به حال قدم‌هایی ولو محدود در این زمینه برداشته شده است؟

بله، ما در هر سه دهه‌ی انقلاب این تجربه را داریم. در دهه‌ی اول جهاد سازندگی، در اوایل دهه‌ی دوم بازسازی مناطق جنگی و در دهه‌ی سوم هم مثال‌های مختلفی مانند کارهای کوچک ولی بسیار مؤثر اردوهای جهادی و بسیج سازندگی و کارهای بزرگ مانند سفرهای استانی را داریم. این‌ها الگوهایی هستند که با توجه به آن فرهنگ بومی به مرحله‌ی برنامه و اجرا در آمده‌اند.

  • این موارد سیاست دولت بوده یا حرکت‌های خودجوش مردمی؟

سیاست بوده است. شاید اردوی جهادی از چند دانشجو شروع شده ولی تبدیل به سیاست حکومت شده است. جهاد سازندگی و سفرهای استانی سیاست حکومت بوده است، نه حرکت بدون برنامه.

  • آیا پشت سر این‌ها برنامه‌ی مدون وجود داشته است؟

جهاد و کمیته‌ی امداد که قطعاً به پشتوانه‌ی فکر حضرت امام بوده و فضاهای جهادی و سازندگی هم که دائماً از سوی حضرت آقا مدل سازی می‌شود.

  • پس اگر بخواهیم مدل بومی خودمان را طراحی کنیم، یکی از راهکارها، بازگشت به همین قسم تجربه‌ها و تئوریزه کردن آن‌هاست.

بله، ببینید فضای تمرکزگرایی یکی از محورهای توسعه است. در رشد، این انباشت سرمایه است که موجب افزایش تولید می‌شود. انباشت سرمایه‌یعنی تجمیع ثروت و تمرکزگرایی. ولی الگوی بومی ما می‌گوید «تمرکززدایی»، می‌گوید کنز مال و تجمیع ثروت ممنوع. این چند مثال ناظر به این محور بود، ولی محورهای دیگری هم وجود دارد. انفاق، زکات و خمس خود مبارزه با تمرکزگرایی هستند، یعنی در تضاد با توسعه‌ی امروزی اند. این شد که در دهه‌ی اول و دوم انقلاب، ثروت را در تهران جمع کردند که آثار آن را هم دیدیم!

  • اگر بخواهیم سرمایه‌ی اجتماعی را در سه سطح خرد، میانه و کلان در فضای سیاسی کشور طرح کنیم [مثلاً در سطح خرد ناظر به اثر سرمایه‌ی اجتماعی بر مشارکت سیاسی و یا در سطح کلان مربوط به نوع تعامل دولت و مجلس]، چه باید گفت؟

در فضای سیاسی بیشتر باید از سرمایه‌ی اجتماعی در سطح کلان صحبت کنیم. سرمایه‌ی اجتماعی یک رابطه‌ی تقریباً خطی و مستقیم با امنیت اجتماعی دارد، و امنیت اجتماعی برای ثبات حکومت‌ها بسیار مهم است به طوری که اگر سرمایه‌ی اجتماعی کم باشد، یعنی امنیت اجتماعی کم‌تر است و این ثبات سیاسی جامعه را کم می‌کند. پس با سنجش سرمایه‌ی اجتماعی می‌توانیم امنیت اجتماعی را محاسبه و بر اساس آن برنامه‌ریزی کنند. اگر این امنیت و اعتماد وجود نداشته باشد یا کم‌تر باشد، اوضاع بی‌ثبات خواهد بود.

  • آیا در رابطه‌ی بین قوا هم مؤثر است؟

بله. هرچه قوای سه گانه فی المثل دولت و مجلس منسجم‌تر باشند، حکومت قوی‌تر خواهد بود. زد و خوردهای داخلی فرایند تثبیت را از بین می برد. در ایران هم اگر بخواهیم سرمایه‌ی اجتماعی را یک پراکسی برای امنیت اجتماعی در نظر بگیریم، به این نتیجه می‌رسیم که: برای تقویت امنیت، باید سرمایه‌ی اجتماعی را تقویت کرد. حال بیشترین مشکل ما در امنیت اجتماعی در کجاهاست؟

- در مناطق محروم

- خیر، وقتی می‌گویید پراکسی امنیت، سرمایه‌ی اجتماعی است، یعنی برخلاف تصور موجود که همه فکر می‌کنند مشکل امنیت جامعه‌ی ما در مناطق مرزی است، ما داریم از مرکز ضربه می‌خوریم، جنگ نرم و مسائلی از این قبیل. یعنی اگر خدای ناکرده نظام بخواهد دچار فروپاشی شود، از درون این اتفاق می‌افتد. این است که دشمن الآن تحریک‌ها و جنبش‌های اجتماعی را در تهران کلید می‌زند و اغتشاشات از مرکز شروع می‌شود.

در افغانستان و پاکستان و عراق، آمریکا حضور پیدا می‌کند ولی در ایران آب از آب تکان نمی‌خورد. اما در فتنه‌ی سال 88 چه اتفاقی افتاد؟ مشکل ما در امنیت اجتماعی در فضای سیاسی را شاخص سرمایه‌ی اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد که در کجاست. برای این باید برنامه‌ریزی کرد، هم در فضای اقتصاد سیاسی و هم فضای فرهنگی.

در این جا اقتصاد سیاسی به شما می‌گوید که شما چگونه توزیع منابع را انجام دهید که الآن در مناطق مرکزی با مشکل مواجه نشوید. الآن ما یک طبقه‌ی متوسط اجتماعی نوظهور داریم که عامل اصلی اغتشاشات 88 این‌ها بودند و این هم ناشی از سیاست‌گذاری‌های 20-10 ساله‌ی اخیر در توسعه‌ی کشور بود که باعث رشد این طبقه شد و این تازه به دوران رسیده‌ها مشکل ساز شدند؛ حتی بافت سکنه‌ی مناطق و کانون‌های اغتشاشات از همین طبقه است. همه‌ی این‌ها در فضای اقتصاد سیاسی بحث می‌شود.

از طرفی بین کشورها هم این مسئله وجود دارد. هرچه روابط بین کشورها مبتنی بر اعتماد متقابل و صداقت باشد، مشارکت بین آن‌ها افزایش یافته و روابط اقتصادی آن‌ها هم تسهیل می‌شود که این هم سطح کلان سرمایه‌ی اجتماعی در رابطه‌ی بین حکومت‌ها با یکدیگر است.

  • رابطه‌ی جرایم اقتصادی و اجتماعی با سرمایه‌ی اجتماعی چگونه است؟

دقیقاً معکوس است و یکی از پراکسی‌های سرمایه‌ی اجتماعی ، عدم انحرافات اجتماعی است.

  • بر این اساس می‌توان گفت به خاطر کم بودن سرمایه‌ی اجتماعی در کلان شهرها بیشترین نسبت جرایم اقتصادی مانند رشوه خواری، اختلاس، دزدی و... را در این مناطق داریم؟

بله دقیقاً. بر اساس پژوهش‌های خود من، آمار رسمی جرایم اجتماعی و اقتصادی نشان می‌دهد که جرایم اجتماعی در مناطق مرکزی به شدت بیشتر از مناطق حاشیه‌ای و روستاهاست [در حدّ چندین برابر]. علی‌رغم این تصور که هرچه سواد و مظاهر توسعه بیشتر باشد، جرایم کم‌تر است، آمار رسمی چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. سرقت، قتل، خودکشی و حتی سطحی از جرایم جنسی و... در مناطق مرکزی، «سرانه‌ی» چندین برابر نسبت به مناطق حاشیه‌ای دارند.

  • در مورد جرایم اقتصادی هم همین‌گونه است؟

بله. جرم اقتصادی در جایی اتفاق می‌افتد که تراکم ثروت وجود دارد و حدس من این است که قاعدتاً جرایم اقتصادی هم وضعیت مشابهی دارد.

  • سرمایه‌ی اجتماعی متناسب با فرهنگ بومی ایرانی- اسلامی و فارغ از جریان توسعه‌ی غربی را چگونه باید رشد بدهیم؟

همان طور که گفتم هدف از سرمایه‌ی اجتماعی در غرب، رشد تولید است، ولی در فرهنگ ما هدف از اعتماد و صداقت و مشارکت، اولاً و بالذات افزایش رشد نیست. پس در فرهنگ غربی، سرمایه‌ی اجتماعی به نحوی در راستای رشد مورد سوء استفاده قرار می گیرد. ما نمی‌گوییم که رشد بد است، ولی هدفِ اولاً و بالذات ما نیست؛ یعنی اگر هدف دیگری از اهداف اصلی ما بخواهد تحت الشعاع رشد اقتصادی قرار بگیرد، مردم ما نخواهند پذیرفت، یعنی فضای فرهنگی ما «ثروت به هر قیمتی» را نمی‌پسندد. در این صورت شاخص سرمایه‌ی اجتماعی هم متفاوت خواهد شد. در فرهنگ ما انسجام خانوادگی و اطاعت از حرف پدر برای اعضای خانواده مهم محسوب می‌شود. این یعنی نفع شخصی به معنای غربی اولویت ندارد؛ پس باید سرمایه‌ی اجتماعی را متناسب با الگوهای خودمان تعریف کنیم. در فرهنگ ما، مسجد رفتن سرمایه‌ی اجتماعی است، ولی در فرهنگ غربی شرکت در نماز جماعت، اتلاف وقت و مخرّب سرمایه‌ی اجتماعی است؛ زیرا شما به جای تولید کردن به کاری به زعم آن‌ها بیهوده رو می آورید. پس برنامه‌ریزی باید برای تعریف و تحریک سرمایه‌ی اجتماعی بر اساس شاخص‌های بومی باشد.

  • برخی ادعا می کنند که مردم ما در حال حاضر توسعه می خواهند، تولید و پول بیشتر طلب می کنند و خواسته‌ی اصلی آن‌ها رفاه است. این ادعا در تناقض با رویکرد شماست.

خیر، مردم این گونه نمی خواهند.

  • اگر قرار باشد دولت ما برنامه‌های توسعه غربی را کنار بگذارد و برای حفظ فرهنگ بومی، سرمایه‌ی اجتماعی را بر اساس ارزش‌های خودمان رشد دهد،آیا مردم همراهی خواهند کرد؟ واضح‌تر بپرسم، اگر دولت بخواهد چنین کاری بکند، استحکام پیوندهای اجتماعی تقویت می‌شود یا می‌شکند؟

اگر تلقی این باشد که تغییر برنامه‌های توسعه یعنی فقر، مردم همراهی نخواهند کرد، ولی این تلقی غلط است. اگر برنامه‌های اقتصادی متناسب با فرهنگ ما باشد، نه تنها فقر به دنبال ندارد، بلکه وضعیت آرمانی اتفاق خواهد افتاد. پس این تلقی که متأسفانه در دانشگاه‌ها و برنامه‌ریزان ما وجود دارد، باید از بین برود.

  • راه تصحیح این نگاه و تلقی در بین مردم چیست؟

نگاه مردم بسیار خوب و درست است. این برنامه‌ریزان هستند که باید نگاهشان را تغییر دهند.

  • چگونه باید به حجم وسیع تبلیغات کسانی که قائل به همان برنامه‌های توسعه‌ی غربی هستند (چه در دانشگاه‌ها و چه در سطح جامعه و مطبوعات) پاسخ داد؟

با عمل! باید برنامه‌ریزی و اجرا کنید تا آن‌ها در عمل عقب بنشینند و إلّا با کار امنیتی نمی‌شود وارد فضای فرهنگ شد؛ چون عده‌ای از لحاظ ساختار فکری و تئوریک وامدار این مفاهیم هستند. پس باید در عمل و با برنامه‌ریزی درست و مدوّن و اجرای موفق، خلاف آن را به آن‌ها نشان داد. این نکته را هم اضافه کنم که در سال‌های 82 و 83 سرمایه‌ی اجتماعی محور بعضی از مطالعات کلان در کشور قرار گرفت و بودجه‌های میلیاردی برای سنجش وضعیت اجتماعی در وزارت ارشاد و وزارت کشور هزینه شد. توجه کنید سال‌های 82 و 83 در دولت اصلاحات! و جالب این‌که بانک‌های اطلاعاتی (data base) آن هم در سال 84 با تغییر دولت به طرز مشکوکی ناپدید شد. فرضیه‌ی من این است که از آن data base برای سنجش نقاط ضعف اجتماعی و جاهایی که می‌توانستند تحریک اجتماعی به وجود بیاورند، در اغتشاشات سال 88 استفاده شده است.

-از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید سپاسگذاریم

یادداشت هفته

افسانه علم اقتصاد

افسانه علم اقتصاد

اگر علم را به‌معنای کشف واقع بما هو واقع در نظر بگیریم، هیچ‌کدام از مکاتب اقتصادی چه لیبرالیسم و چه سوسیالیسم و چه غیر آن‌ها، نمی‌تواند ادعای علمی‌بودن داشته باشد چرا که همۀ اندیشه‌های سکولار غربی و شرقی، مبتنی‌بر نظریاتی هستند که برگرفته از باورها و تعلقات و حدس و گمان‌های نظریه‌پردازان هستند...