۱۶ تیر ۱۴۰۰

نقشه هوایی اقتصاد اسلامی (۳)؛ بخش‌های اصلی اقتصاد

94 بار بازدید
در رویکرد عدالت محور آنچه که اهمیت دارد توزیع است نه تولید. اگر فقهای ما می‌خواهند فقه را گسترش دهند نباید تقسیم‌بندی فقه را براساس موضوع‌شناسی غربی مثل فقه پول و امثال آن انجام دهند بلکه باید تقسیم‌بندی فقه را براساس دستگاه خودمان انجام دهند و به‌جای فقه پول بگویند فقه التخصیص.

دکتر سید مهدی زریباف، رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدل‌های اقتصادی در طی مصاحبه‌ای نقشه هوایی اقتصاد اسلامی را ترسیم نمودند و پس از بیان ویژگی‌های یک متفکر اقتصاد اسلامی و ارائه راهکار عملی در خصوص عملیاتی شدن تفکر اقتصاد اسلامی، در ادامه به بررسی بخش‌های مختلف اقتصادی پرداختند و گفتند: اقتصاد به‌طور کلی سه بخش دارد که شامل بخش‌های تخصیص و تنظیم و توازن است.

تخصیص در قول شهید‌صدر (ره) به تخصیص منابع، مالی، انسانی و فرصت‌ها و … است. تنظیم هم همان چارچوب‌های حقوقی است. سومین بخش هم توازن در حوزه عملیات است. چرا که یک‌سری عدم توازن‌هایی در کار مردم است و ظلم‌هایی وجود دارد که اگر بخواهد برطرف شود و وضعیت عادلانه شود باید منابع را در این چارچوب به‌گونه‌ای ریخت که مسائل جامعه حل شود. به عبارت دیگر تخصیص‌ها را چگونه باید در چارچوب حقوقی که فقها گفته‌اند می‌توان آورد که مسائل جامعه از طریق آن حل شود. این تخصیص‌ها به توازن نیاز دارد و هنر متفکر اقتصاد اسلامی است. این هنر دقیقاً همان چیزی است که طی آن فروض را می‌گیرد، تغییر می‌دهد و در دستگاه خودش می‌برد و مسئله امروز را حل می‌کند.

از این رو وظیفه بخش توازن ایجاد رابطه بین دو بخش تخصیص و تنظیم است و در انتها خروجی حاصل از کل عملکرد نظام و سیستم است. در این فرآیند متفکر مبتنی‌بر دستگاه تحلیلی فلسفی که دارد، تخصیص‌ها را در چارچوب‌های تنظیم یافته می‌ریزد و درنهایت به خروجی با نام راهکارهای متوازن ختم می‌شود. بر این اساس متفکر توازن بخشی می‌کند و مدل سازی می‌کند و مسائل را –چه در سطح کلان و چه در سطح بخش- حل می‌کند.

بنابراین اگر فقهای ما می‌خواهند فقه را گسترش دهند نباید بیایند تقسیم‌بندی را براساس موضوع‌شناسی غربی مثل فقه پول و امثال آن انجام دهند بلکه باید تقسیم‌بندی فقه را براساس دستگاه خودمان انجام دهند و به‌جای فقه پول بگویند فقه التخصیص. همین‌طور اگر بخواهند فقه را به‌معنای اعم آن، توسعه مفهومی دهند باید گفته شود فقه التنظیم و فقه التوازن نه مثلاً فقه بانک و امثالهم. به عبارت دیگر شان فقه باید حفظ شود. به‌عنوان نمونه بحث‌های شهید‌صدر (ره)، فقه التوازن است و می‌گویند که سازوکار ایجاد توازن در نظام اجتماعی این‌گونه است.

در رویکرد عدالت محور آنچه که اهمیت دارد توزیع است نه تولید. به عبارت دیگر توزیع اصالت دارد و تولید محور نیست. لذا امروز باید ابتدا روی فقه التخصیص منابع کار کرد و بعد به زیرشاخه‌ها پرداخت. حال اگر اقتصاد رفتاری مطرح می‌شود، خود اشاره بر مکتبی دارد که ما اگر بخواهیم اسلامی بشویم باید در این پارادایم مکتبی بحث کنیم. لذا وقتی که نگرش جدید می‌خواهد وارد شود، تخصیص‌ها و تنظیم‌ها در آن مهم است. اما زمانی‌که فقه توازن را مطرح کرد دیگر نمی‌تواند بدون مبنای فلسفی صحبت کند. فقه التخصیص زمانی مطرح می‌شود که بحث مالکیت پیش می‌آید یعنی دقیقاً در جایی مطرح می‌شود که معیار تمایز نظام‌ها را مشخص می‌کند. از این رو امروز فقه باید از حوزه احکام تکلیفی‌اش خارج شود و به تعیین چارچوب حقوقی مبتنی‌بر قواعد فقهی بپردازد. حال برای توسعه فقه باید به این سه محور اساسی پرداخته شود. محورهایی که به بیشتر آن‌ها به مالکیت برمی‌گردد و سؤال‌های همچون: حدود مالکیت چیست؟ حدود دخالت دولت چیست؟ دولت در حوزه‌ اقتصادی و سیاسی و  اجتماعی و … تا کجا می‌تواند وارد شود؟ مطرح می‌شود.



نگاه به آینده

یک متفکر اقتصاد اسلامی چند گام اساسی را باید طی کند تا بتواند مسئله حل کند و گام عملیاتی بردارد. اولین گام این است که ادبیات غرب را بشناسد؛ حداقل در یک حدی که با مبانی و مفاهیم و الگوها آشنا شود. گام دوم آشنایی با ادبیات فقهی و فلسفی اقتصاد اسلامی است. به عبارت دیگر هرچه که لازم است از این ادبیات فراگیرد تا نگرش اسلام را درک کند. گام نهایی نیز وارد شدن در حوزه‌های عملی و حل مسئله بشود که در اینجا مثال اقتصاد پولی مطرح شد.

بنابراین گستره اقتصاد اسلامی در هر سه موارد است. لذا در یک جاهایی ممکن است اشتراکات لفظی وجود داشته باشد و در جاهایی دیگر نیز ممکن است که اشتراکات مفهومی وجود داشته باشد. به‌عنوان مثال در تولید اشتراک لفظی داریم ولی ممکن است برای تولید بعدها تعریف جدیدی ارائه دهیم.

متفکر اقتصاد اسلامی باید گام دومی را نیز بردارد که علاوه‌بر داشتن سه مورد قبل، عنصر جدید یعنی نگاه به آینده را باید مد نظر خود قرار دهد. به عبارت دیگر افق‌های اسلامی و نظام ایده‌آل را همیشه در ذهن خود باید داشته باشد و به فرآیند تغییر نیز باید مسلط شود. لذا طبق جمله معروف شهید‌صدر (ره) حرکت از واقع مطلوب به موجود به مطلوب نمی‌تواند در وضع موجود ایستا باشد. به‌خصوص در شرایطی که ادبیات ما در موضع انفعال مثل امروز قرار دارد. شاید ۳۰ سال دیگر اینقدر نیاز نباشد.

بنابراین متفکر اقتصاد اسلامی باید در مورد فرآیند تغییر و چگونگی تغییر راجع به آینده باید نظر داشته باشد. همچنین در این خصوص بحث نهادسازی نوین و ساختارسازی نوین است و اینکه برای آینده باید فکر مستقلی داشته باشد. به‌عنوان نمونه در نهادهای مالی ما چه بسا بانک و بیمه نباشد و یک نظام و نهاد‌های مالی جدید تأسیس شود. لذا باید این متفکر نظام اقتصادی قرآن را بفهمد. یک‌سری مطالعات هم در این زمینه می‌خواهد. لذا حتی این بحث‌ها می‌تواند برای یک نظام آموزشی استفاده شود.

بر این اساس زمانی‌که متفکر اقتصاد اسلامی براساس این فرآیند نهادسازی کرد، حال به‌عنوان مثال اگر سازمان برنامه و بودجه را مفسد دانستیم و حذفش کردیم به جایش سازمان حسابداری ملی می‌گذاریم. یا اگر بورس و اوراق مشارکت را حذف کردیم به جایش صندوق‌های مشارکت مردمی می‌گذاریم. لذا اگر نهادی برداشته می‌شود باید نهادی بهتر جای آن گذاشت. آن موقع است که وقتی می‌گوییم اقتصاد اسلامی، مردم اعتماد خواهند کرد.

لذا زمانی که علما می‌گویند این بانک نظامش ربوی است، این سؤال پیش می‌آید چه چیزی باید جایگزینش شود؟ می‌توانید هشدار دهید اما تا ۵ سال دیگر دولت چه کار می‌تواند انجام دهد؟! از این رو مشکل ما این است که علما و دانشمندان سلبی برخورد می‌کنند و دولتی‌ها هم اگر راهکار به آن‌ها بگویید، انجام نمی‌دهند و حس تغییر را ندارند و این شرایط را پذیرفته‌اند! در نتیجه باید کاری شود که نظام کارشناسی و نظام دانشگاهی و نظام حوزه با هم یک نوع همگرایی معرفتی پیدا کنند.

ما در علم چرایی و چیستی و چگونگی داریم. به‌طور مشخص چرایی را رویکرد تاریخی جواب می‌دهد. پس متفکر اقتصاد اسلامی باید رویکرد تاریخی داشته باشد تا بتواند در هر پدیده‌ای نظر به چرایی‌ها داشته باشد. این رویکرد تاریخی باید در مفاهیم و روش‌ها و مبانی باشد. لذا رویکرد تاریخی امری لازم است و نمی‌توان بدون پرداختن به رویکرد تاریخی، مسائل را حل کرد. پس بخشی از ادبیاتی که متفکر اقتصاد اسلامی دارد، ملاحظه دقیق رویکرد تاریخی مسائل است. خود رویکرد تاریخی نیز باز خودش اسلامی و غیر اسلامی دارد. به این معنا که هم باید تاریخ پول را بداند و هم تاریخ فقه‌الاقتصاد را هم بداند. به‌عنوان مثال مسلمانان در تاریخ تمدن اسلامی به مقوله وقف چگونه نگاه می‌کردند؟ از این رو متفکر اقتصاد اسلامی باید سیر تاریخی نهادها و مفاهیم هر دو بخش را به دست بیاورد تا بتواند مقارنات را انجام دهد و چرایی‌ها را بفهمد.

بحث بعدی چیستی است. چیستی به‌معنای این‌گونگی است نه چگونگی. در علوم انسانی اسلامی باید اینگونگی رو توضیح دهیم و به یک نوعی روابط تحلیلی را بحث و بررسی کنیم. به عبارت دیگر این متغیرها و این عوامل که در این پدیده تأثیر می‌گذارد این‌گونه است. در اینجا بحث چگونگی نمی‌شود و درواقع در اینجا یک طور توصیف عمیق می‌کنیم ولی در آن دخالتی نمی‌کنیم. لذا این نیز لازم است و باید قدرت تفسیر اینگونگی را راجع به همه پدیده‌ها پیدا کنیم.

بحث آخر نیز چگونگی است. چگونگی به‌معنای راهکار است. در اینجا عنصر خلاقیت بسیار مهم است. لذا با علم بر آن دو پایه اولیه است که فرد متفکر می‌تواند خلاقیت به خرج دهد. از این رو ابتدا متفکر باید شناخت تاریخی پیدا کند، در وهله دوم شناخت تحلیلی پیدا کند و در مرحله نهایی شناخت عملیاتی را صورت دهد.

علم یا معرفت اقتصاد اسلامی شامل بر همه این موارد است. لذا هر جایش که بلغزد دیگر متفکر اقتصاد اسلامی نیست! لذا باید رویکرد تاریخی و تحلیلی و عملیاتی را توأمان با هم داشته باشد. لذا اگر رویکرد عملیاتی نداشته باشد نمی‌توان به وی واژه متفکر را اطلاق کرد. به یک معنا اقتصاد اسلامی اعم از این سه مورد است. چراکه اقتصاد اسلامی عنصر چهارمی به نام خلاقیت متفکر دارد. اگر به این‌چنین فرد متفکر اقتصاد اسلامی فقیه گفته می‌شود، از فقه‌الاقتصاد همان متفکر اقتصاد اسلامی به وجود خواهد آمد. اما اگر نه فقط به بخشی از موضوع با رویکرد خاصی باشد، اقتصاد اسلامی به مشکل خواهد خورد.

بر این اساس  در این خصوص نگاه باید جامع باشد. لذا از پایین‌ترین سطح مبانی کلامی و اعتقادی و مالکیت و نظام‌های عینی تا بحث روابط تحلیلی و نگرش تاریخی، این‌ها همه در حوزه تربیت یک متفکر اقتصاد اسلامی مؤثر است. به عبارت دیگر زمانی‌که شما نظام آموزشی تعریف می‌کنید، یک حداقلی از این‌ها را می‌خواهد و از نمره بیست باید دوازده را بگیرد. لذا فقیهی که نتواند مسئله حل کند، متفکر اقتصاد اسلامی نیست.

بنابراین اگر می‌گوییم مکتب، نظام و علم، هر سه با هم ادعای من است (نه هر یک به تنهایی). عنصر چهارمی هم اضافه کردم که علم هم تنها کافی نیست باید بتواند مسئله حل کند. به‌طور کلی در این تفسیر و طبقه‌بندی ادبیات موجود به ادبیات مطلوب که اقتصاد اسلامی است، باید بتواند با تغییر در فروض مبتنی بر مبانی کلامی، دینی و فقهی راهکار عملی ارائه دهد.